یکشنبه 15 آبان 1390

جهاني شدن حقوق بشر

جهاني شدن حقوق بشر: جهاني شدن به معاني مختلفي به كار مي رود، اما سه محور اصلي آن ارتباطات (Connection)، جهاني شدن ساختارها (Cosmoplitan) و انتقال كالا (Commodification) مي باشد. جهاني شدن عمدتاً در سه عرصه اقتصاد، اطلاعات و فرهنگ به كار مي رود. حقوق بشر هم به جهاني شدن در اين سه عرصه كمك كرده است و جهاني شدن اين سه عرصه نيز بر حقوق بشر تأثيرگذار بوده است. جهاني شدن حقوق بشر يكي از فرعيات جهاني شدن فرهنگ تلقي مي شود. حقوق بشر در سه گفتمان نظري، سياسي و حقوقي به جهاني شدن كمك كرده است. به اين صورت كه با بسترسازي لازم و ايجاد ظرفيت سياسي در ميان دولت ها، به جهاني شدن در عرصه فرهنگي شتاب داده است. مسأله اصلي تأثير جهاني شدن فرهنگ بر سرنوشت حقوق بشر است. پيش از بررسي  موانع و فرصت هاي جهاني شدن حقوق بشر به معناي تام (در سه حوزه هنجارها، بازيگران و مسئوليت) بايستي به اين سؤال پرداخت كه آيا جهاني شدن براي حقوق بشر مفيد است يا مضر؟

9- هر چند در نگاه اول بسياري جهان شدن را بستر تحقق آرزوهاي آرمان گرايانه خود در حقوق بشر مي دانند، اما برخي نيز استدلال كرده اند كه جهاني شدن چه در عرصه اقتصاد، چه اطلاعات و چه فرهنگ موجب تضعيف حقوق بشر مي شود. اليسون بريسك از حقوقداناني است كه معتقد است جهاني شدن موجب تزايد موج مهاجرت هايي شده كه جز بي پناهي و بي تابعتي ارمغاني نداشته است. به زغم وي ديالوگ بين المللي در حقوق بشر كه پس از سه نسل حقوق امنيتي (مدني- سياسي) و اجتماعي و همبستگي، به جهاني شدن حقوق بشر مي انديشد متوجه نگراني در پس پرده نيست. به عبارت ديگر جهاني شدن نسبت به كشورهاي مختلف نتايج مختلفي دارد. وي كشورها را به چهار دسته تقسيم مي كند. كشورهاي ناقص (Failed state) كه هر چند مورد شناسايي قرار گرفته اند، اما توانايي لازم براي حمايت از شهروندان خود را ندارند، مانند برخي كشورهاي آفريقايي اين كشورها به كمك نيروها و اعانات خارجي از جهاني شدن حقوق بشر متأثر نخواهند شد. دوم كشورهاي خدا محور (Theological) مانند افغانستان پيش از اشغال كه معمولاً با مداخلات سازمان يافته مي‌توان آنها را كنترل نمود. سوم كشورهاي سخت (Hard state) مانند چين كه عليرغم مقاومتشان به سمت دموكراسي پيش مي روند و چهارم كشورهاي پست مدرن، ليبرال، كاپتاليست و دموكرات. جهاني شدن حقوق بشر در سه سطح اتفاق مي افتد: درون كشورها، در ميان كشورها و فراز كشورها. در حاليكه رازن (Rosenau) معتقد است حقوق بشر از طريق ارتباط ميان كشورها از جهاني شدن متأثر مي شود، جك دانلی اعتقاد دارد كه جهاني شدن از طريق درون كشورها حقوق بشر را تحت تأثير قرار مي دهد. بطور مثال جابه جايي افراد و اطلاعات در درون و ميان كشورها حقوق بشر را متأثر مي كند در حاليكه حكمراني جهاني تنها از فراز كشورها بر حقوق بشر اثر مي‌گذارد. لذا در بررسي تأثير جهاني شدن بر حقوق بشر بايد عوامل مختلفي را در نظر داشت: اتخاذ موضع در خصوص خوب بودن يا بد بودن جهاني شدن بر حقوق بشر، نوع كشور مورد بررسي و سطح مورد بررسي.

10- يكي از جلوه هاي بارز جهاني شدن حقوق بشر و يكي از بسترهاي لازم آن حكمراني مطلوب است. انديشمندان جهان سوم و طرفداران جهاني شدن براي ظهور اين حقوق در گفتمان لازم الاجراي حقوقي لازم ديدند تا به مؤثرترين عامل در تسريع اين روند تأسي جويند: حكمراني مطلوب. اين ايده با گذر از مفهوم Government به مفهوم Gavernance كه دومي ديگر جنبه حق براي دولت نخواهد داشت، بلكه تكليفي در راستاي اجراي وظايفش خواهد بود، سعي دارد تا زمينه لازم براي تحقق نظارت جهاني توسط نهادهاي بي طرف تخصصي را فراهم آورد. اين جنبش در پي اين واقعيت شكل گرفت كه دو ميثاق حقوق بشري از فقدان بستر نظري لازم براي تحقق حقوقي و اجرايي آن رنج مي برد، لذا دست به دامان تئوري پردازي حكمراني مطلوب شد كه داراي 7 محور است: مسئوليت، شفافيت، حكومت قانون، مؤثر بودن، شراكت در امور سياسي، برابري دموكراسي.

11- موانع و فرصتها: سؤال اصلي هنوز باقي است. با فرض مطلوب بودن جهاني شدن حقوق بشر در بستر مكتب تاريخي حقوق كه گفته شد چه موانع و فرصت هايي بر سر راه آن قرار دارد؟ به نظر مي رسد تعارضات تاريخي جنگ سرد هنوز باقي است، اما به شكل ديگر. در حاليكه در جنگ سرد بلوك ايدئولوژيك و عقيدتي خود را در برابر جبهه واحد الحاديون (كمونيست و سكولار) مي‌ديد، پس از فروپاشي ديوار برلين حق ناديده گرفته شده خود را مطالبه مي‌كند. با تشكيل حكومت طالبانيسم در افغانستان حق حيات براي كفار را ناديده مي‌گيرد و با تشكيل حكومت هاي اسلامي، بوديسم، يهودي و مسيحيِ افراطي در جاي جاي دنيا حقوق برخي اقليت ها را ناديده مي گيرد. در سير جهاني شدن حقوق بشر نبرد اصلي ميان نسبي گرايان (Relativism) و اطلاق گرايان (Absolutism) است. بلوك سكولار قائل به احكام بشري انشايي ناشي از اراده جامعه است و بلوك عقيدتي قائل به احكام اِخباري خارج از اراده و عقل جمعي. در موارد تعارض راه حل چه خواهد بود. برخي معقتدند تنها فصل مشترك اين دو گروه (كه بیشتر جدال كشورهاي اسلامي با  غربيان است) در مفهوم "علم" است. علم تنها مسأله مشترك هر دوست كه نتايج آن قابل انكار نيست. اگر عقل دانشمندان به نتيجه اي در خصوص باز خورد اجتماعي حقوق بشر يا نقض آن رسيد بايد تبعيت كرد. اين رهيافت با اين اشكال عمده روبروست كه معتقدين به اديان در خصوص احكام حقوقي عالِم اصلي و انشا كننده اصلي را خداوند مي دانند و لذا علم را تا جايي مي پذيرند كه با احكام اخباري مطابقت داشته باشد. از آن روست که مصباح یزذی نظریه‌پرداز اسلام اطلاق‌گرایانه از عنوان عقل در خدمت وحسی استفاده می‌کند. در اینجا نقل قولي از يك حقوقدان غربی جالب است: «در فيزيك قانوني وجود دارد كه هر سيستمي كه در خود محبوس شود به مرور از بين مي رود. كشورهاي سكولار خود را در چارچوب عقل و علم محبوس كرده اند و معلوم نيست بهره مندي از رفاه را در چه جهتي اعمال مي كنند». هر دو بلوک خود را در یک بعد انسانی محبوس کرده‌اند: بلوک غرب در فلسفه ماترالیسم و بلوک عقیدتی در مفاهیم جبرانگاری و تعبد محض.

عده اي نيز معتقدند تعارض موجود ميان كشورهاي جهان سوم و غرب نه از شكل عقيدتي بلكه از شكل سياسي است. در واقع كشورهاي جهان سوم كه از حكومت هاي اقتدارگرا بهره مي برند، جهاني شدن حقوق بشر و بها دادن به دنبال بشر را تهديدي عليه قدرت خود مي پندارند، خصوصاً آنكه پيشرفت اقتصادي خود را در اقتصاد دولتي مي بينند. به نظر نگارنده مهمترين مانع در راستاي جهاني شدن نسبيت فرهنگ هاست، در حاليكه غرب منادي آزادي اقليت ها و امكان حفظ آداب و رسوم توسط آنها است، زمينه هاي جهاني شدن هنجارهاي حقوق بشر را فراهم مي كند كه خود نقض غرض است. چگونه مي توان از جهاني صحبت به ميان آورد كه هنجارهاي حقوق بشري آن از يك آبشخور فلسفي بهره مي برند در حاليكه در اين جهان اقليت ها و گروه هايي زيست مي‌كنند كه جهان بيني مختص به خود را دارند؟ برخلاف کسانی مانند فوکویاما که آخرین راه خل این جدال را در نبرد آخرالزمان میبینند معتقدیم که بهترین راه برون رفت، قائل شدن به «جهاني شدن نسبي» است. طبق اين ايده حداقل حقوق مورد وفاق عالم بايد جهاني شود در حاليكه در خرده فرهنگ ها با توافق دموكراتيك جوامع از حقوق خاص خود بهره مند شوند. در اين پارادايم نيز ايراد اساسي اين خواهد بود كه چگونه و چرا دموكراسي را به عنوان فصل مشترك تمام افراد ساكن در زمين گرفتيم؟ آيا كميت عددي كشورها يا افراد براي پذيرش حداقل حقوق كافي است؟ چنانكه گروهي و يا حتي شخص قدرتمندي مانند بن لادن، اساساً به مفهوم دموكراسي اعتقاد نداشته باشد چه؟ اين ها سؤالاتي است كه پاسخ به آنها ساده نيست و این ایده تنها می‌تواند سرآغاز یافتن مخرج مشترک تمام گروه‌های اقلیتی در نگاه به حقوق بشر باشد. با این حال باید توجه داشت که کسب رضایت تمام گروه‌های جامعه بین‌المللی حتمی نخواهد بود چرا که در یک جامعه نیز وجود یک انسان مجنون و لزوم اخذ رضایت وی می‌تواند تمام ایده زندگی مسالمت آمیز را زیر سوال ببرد. اندیشه وفاق عام بدون شک با شکست مواجه خواهد شد و هر راه حل دیگری باید خارج از این آرمان باشد.

از موانع دیگر بر سر راه جهانی شدن حقوق بشر تزلزل در مفهوم تابعان جدید حقوق بین‌الملل است. از یک سو این جهانی شدن به شمول هنجارهایش بر تمام تابعان ریز و درشت جامعه بین‌المللی می‌اندیشد و از طرفی دیگر شخصیت حقوقی بین‌المللی تابعان جدید در حقوق بین‌الملل جز با اراده تابعان سنتی آن یعنی کشورها قابل تحقق نخواهد بود. جهانی شدن در وهله اول باید به دنبال آن باشد تا این پروسه شکل‌گیری شخصیت حقوقی را از پارادایم سنتی آن خارج سازد.

اما در كنار اين موانع، فرصت هايي هم براي تسريع جهاني شدن حقوق بشر وجود دارد كه شكل گيري مفاهيمي مانند مداخله بشر دوستانه در كوزوو، هائيتي، سيرالئون و ...، تشكيل ساز و كارهاي جهاني حمايت از حقوق بشر مانند دیوان‌های نورنبرگ، توکیو و ديوان بين‌المللي كيفري و افزايش ارتباطات از اين جمله اند كه به جهاني شدن حقوق بشر در گفتمان حقوقي و در بستر تاريخ كمك کرده‌اند. یکی از محرک‌های اصلی شدت بخشی به جهانی شدن حقوق بشر ایده حکمرانی مطلوب است. در حالی که در گذشته نوع حکومت از مسائل داخلی دولتها قلمداد می‌شد امروزه با طرح ایده حکمرانی مطلوب مسیر به سمتی است که مشروعیت حکومت‌ها از مسائل مورد دغدغه جامعه بین‌المللی قرار می‌گیرد. با طرح پارامترهای جدیدی برای تعیین مشروعیت یک حکومت در حکمرانی مطلوب بستر جهانی شدن حقوق بشر در سه عرصه هنجارسازی، شمول تابعان جدید و توسیع مسئولیت بین‌المللی و در دو گفتمان نظری و سیاسی موثر خواهد بود هرچند تا تحقق کامل گفتمان حقوقی فاصله زیادی هست. با این حال ظهور معاهدات محیط زیستی نشان از تحقق پارامتر مسئولیت در حکمرانی مطلوب دارد که هرکدام از دیگر پارامترها نیز می‌توانند در ظهور یکی از حق‌های بشری مفید فایده قرار گیرند.

از نقاط روشن دیگر برای برون‌رفت از وضعیت تعارض توجه به روند تکوینی حقوق بشر است. در حالی که تشریع حقوق بشر از پروسه اصل رضایت متقابل دولتها صورت می‌گیرد تکوین حقوق بشر منادی حقوق فطری است که خبر از وجود بعد دیگری از انسان می‌دهد که برای تمام انسانها مشترک است. نظر حقوقدانان فطری به نظر وثیق است از آنرو که از نظر علمی یک عمل یکسان بر متغیر یکسان نتایج یکسانی به دنبال خواهد داشت و از ظر فلسفی یک عمل انسانی نتایج یکسانی بر تمام ابنای بشر خواهد داشت لذا در ارتباط با حقوق بشر متعارض که از سوی بلوک‌های مختلف ارائه می‌شود نمی‌توان به وثیق بودن هر دوی آنها اعتقاد داشت چرا که جمع متناقضین باطل است. یکی از آندو مدلول صحیح خواهند بود هرچند در تشخیص مصداق آن اختلافات زیادی وجود دارد. با این حال ضمن اذعان اکثر فیلسوفان اخلاق بر وجود حقوق فطری، اعتراف می‌کنند که درک و تعیین مصادیق آن، مالایطاق است. از اینرو در کنار تشتت آراء در تشریع (حقوق موضوعه) در کشف مصادیق از تکوین (مفاهیم موجود در گفتمان نظری) نیز اختلاف بی‌سرانجامی وجود دارد.

لذا از نظر نگارنده ارائه راه حل بستگی دارد به جهان‌بینی غالب بر شخص ارائه دهنده راه حل. اگر غربی باشد باید برای تقویت گفتمان سیاسی دست به حقه فشار از پایین و چانه‌زنی در بالا با تاکید بر حکمرانی مطلوب دست زند و اگر عقیدتی است باید بر امکانپذیر بودن کشف واقعیت از عالم تکوین و بی‌نتیجه بودن دیالوگ حقوق بشری موجود در گفتمان حقوقی امروز پافشاری نماید.

 

با تشکر

سید یاسر ضیایی

دهم تیرماه هزار و سیصد و هشتاد و هشت