چهارشنبه 17 اسفند 1390

جهانی شدن فرصت یا تهدید

پیروز غفرانی
توسعه ارتباطات اعم از نوع حمل و نقلی آن یعنی امکان جابجایی از یک نقطه به نقطه دیگری از جهان در زمانی بسیار کوتاه و چه در قالب ارتباطات فضای مجازی، یعنی امکان تبادل اطلاعات، دستیابی و دسترسی افراد و نهادها به یکدیگر از طریق اینترنت به صورت همزمان، پارادایم جدیدی را بر زندگی بشریت حاکم کرده که می توان به جرات گفت هیچگاه در تاریخ زندگی انسان چنین سرعتی در تغییرات و تحولات روزمره وجود نداشته است.

 

ایجاد بستر تبادل نظر و مقایسه افکار، ارزشها، قوانین و نیز فراهم ساختن زمینه روشهای تعامل، امکان یافتن همفکران را برای جوامع ایجاد کرده و گردهم آیی های غیر حضوری در فضای مجازی وضع را به گونه ای ساخته که هم امکان استفاده از آن برای هم اندیشی، همزیستی و بهبود مدیریت جوامع را به وجود آورده و هم بالعکس امکان سوء استفاده از این بستر برای تخریب و جرم و جنایت.

 

 روند جهانی شدن در كنار فرصت هاي همكاري و همزيستي كشورها، زندگي در هزاره جديد را براي بشر با تهديدها و چالشهاي تازه اي رودر رو ساخته است كه حل و فصل آنها به سادگي ميسر نيست. به همين دلیل می توان ادعا کرد که جهانی شدن وضعیت تعادلی قبلی را به چالش جدی کشیده و نیاز به یافتن نقطه تعادل جدید به مثابه بزرگترين نياز همه جوامع و در حقیقت نسل حاضر در قرن بيست و يكم تجلی نموده است. نيازي كه تامين آن مستلزم حاكميت بينشي تازه در بشر است كه بتواند زمينه همكاري محكم تري را بين ملت ها به وجود آورد.

 

فرهنگ و ارزشهایی جهانی در حال شکل گیری است که قطعا در قبال آن خرده فرهنگ ها و ارزشهایی قابل دوام هستند که با این ارزشهای جهانی در تضاد نباشند. اما بدیهی است که این ارزشهای جهانی نیز برای مورد قبول بودن در عرصه ای بین المللی، باید خرده فرهنگها و مسائل بومی قابل دفاع را در تعریف نقطه تعادل لحاظ کند. بدیهی است که ارائه درست یک فرهنگ و یا خرده فرهنگ به واسطه امکان مشاهده آن در عرصه ای جهانی و بواسطه وجود اینترنت و ماهواره ها، مبلغین و حامیان خود را به همراه خواهد داشت.

 

به دليل تحولات ايجاد شده در تكنولوژي رسانه اي و ارتباطي، جهاني شدن با خود تمايل رو به رشدي را براي هماهنگ سازي جهاني نظريه ها، فرهنگها، ارزشها و حتي شيوه هاي زندگي به همراه آورده است. علاوه بر اين، همگام با حاكميت يافتن روندهاي اقتصادي، رژيمهاي سياسي فرامرزي جديدي همچون سازمان تحارت جهاني و سازمان جهاني محيط زيست و كنوانسيون هاي متعدد جهاني زيست محيطي رشد كرده اند، ضمن اين كه سازمان هاي قديمي تري چون سازمان همكاري اقتصادي و توسعه و حتي سازمان ملل نيز به مراتب واقع گراتر شده و لزوم پذيرش تحولات تازه را پذیرفته اند.

 

جهاني شدن را بايد از پديده هايي دانست كه خود را از طريق آثارش بر زندگي مردم عادي و بر روندهای تصمیم گیری در موسسات و بنگاه ها و نیز بر دولتها و حاکمیت ها تحميل مي كند. سرایت آن به جوامع مختلف امری لاجرم است و راهی برای جلوگیری از آن نیست. گرچه شاید بتوان سرعت جریان سرایت را کاهش داد. اما حتی این کاهش سرعت نیز بدون هزینه نیست. از سوی دیگر و با وجود اين جهاني شدن را نمي توان يك غول ويرانگر دانست، بالعکس مي توان به آن به صورت نيرويي قدرتمند و فرصتی براي بهبود رفاه مادي، اجتماعی و حقوقی جامعه بشری نيز نگاه كرد. بزرگترین چالش هزاره جديد برای کشورها احتمالا بررسي ضرورتهاي جهاني شدن، سرمايه گذاري بر روي نكات مثبت آن و مقابله و تعديل پيآمدهاي منفي آن است.

 

عناصر اثر گذار و اثر پذير از روند جهاني شدن عمدتا در سه حوزه قابل تعريف هستند که سه راس مثلت حاکمیت ها (دولت، تصمیم گیران)، ملت ها (جوامع، فرهنگ، ارزشها و...) و اقتصادها (تجارت ملی و بین المللی، مالیه ملی و بین المللی و. ..) را تشکیل می دهند.

 

 

 

تاثیر جهانی شدن بر جوامع و ملت ها

 

در عرصه جوامع و ملت ها می توان گفت بستری که اینترنت و شبکه های اجتماعی متعدد فراهم کرده امکان تبادل نظر و تضارب آرا بین ملتها و تفکرات مختلف را به وجود آورده و همچنین ارزیابی ارزشهایی که ارزشهای ملی و بومی نامیده می شوند و مقایسه آنها با هم را ممکن ساخته است. دیگر هیچ فرهنگ یا خرده فرهنگی نمی تواند اعضای جامعه مخاطب خود را به قبول بی چون و چرای هنجارها و نرم های اجتماعی بومی وادار نماید. دیگر زمان اینکه یک فرهنگ خود را بهترین و والاترین فرهنگ در تمامی عرصه های ناظر بر زندگی بشری تلقی نماید به سرآمده است. چه اینکه امکان مقایسه و بررسی تک تک وجوه و نسخه های توصیه شده برای جوامع وجود دارد و ملتها می توانند به جزییات استدلالاتی که در مورد چرایی توصیه این نسخه ها از سوی فرهنگها و یا مدافعین ارزشهای هر فرهنگ مطرح می شوند بپردازند.

 

این پروسه کار را برای مدعیان داشتن بهترین نسخه جامع سخت کرده است. قطعا ملتها هم اکنون بهتر می توانند ببینند و مقایسه کنند که مثلا نسخه اقتصادی ارائه شده در جامعه ای مانند جامعه سوئد یا کانادا بهتر از نسخه اقتصادی جامعه آمریکا یا ایتالیا یا. .. است. یا مثلا تحمل پذیری دیگر نژادها یا سایر اقوام، ادیان و ارزشها در مالزی خیلی بیشتر از پاکستان بوده است و این بخاطر سیاست های درست حاکمیت ها یا باورهای درست ملت ها و یا اصلاح نظام تربیتی و آموزشی این جوامع بوده است.

 

پروسه جهانی شدن همچنین بشریت را به این باور رهنمون ساخته که هیچ نسخه بهترینی در هیچ جای دنیا وجود ندارد و ملتها باید بگردند تا بخش های مختلف نسخه ای جامع را در عرصه ای جهانی جستجو کنند. یعنی برای مثال نسخه مناسب برای تحمل پذیری و تعامل با دیگر آرا را در مالزی (حداقل برای کشورهای اسلامی) و نسخه مناسب برای بهبود وضعیت اقتصادی را در کانادا یا سوئد جستجو نمایند (گرچه ادعا نمی شود که این ها بهترین نمونه هستند و در مثل هم مناقشه نیست).

 

هیچ ملت یا جامعه ای در جهان حاضر نمی تواند ادعا کند که الگوی فلاح را در اختیار دارد و بهترین گزینه اداره و همزیستی است. همچنین کسی نمی تواند مدعی شود که خود نسخه راه حل مشکلات بشری را یافته است و بقیه ملت ها باید برای راه حل به او روی آورند. در حقیقت این نسخه وجود ندارد و لازم است برای هریک از مشکلات در اشکال متفاوت آن از تجربیات و موفقیت های جوامع مختلف در فائق آمدن بر آنها الگو گرفت.

 

می توان اینگونه تجسم کرد که اگر در حقیقت یک الگوی بهینه برای زندگی بشری در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی وجود داشته باشد، این الگو نزد هیچ ملتی به صورت کامل آن وجود ندارد و ملتها بر اساس درکشان از حقیقت به اجزای متعدد آن دست یافته اند. شاید برای درک حقیقت کامل باید بخش های مختلف این حقیقت را در جای جای عالم هستی جستجو کنیم و مثلا حتی برخی الگوهای مناسب را از زندگی حیوانات و گیاهان وام بگیریم.

 

شاید یکی از فلسفه های اقبال عمومی به موضوع گفتگوی تمدنها از سوی جامعه جهانی را باید این موضوع بدانیم که از گفتگوی با دیگران ملتها قصد دارند حقیقت کامل را درک کرده و جورچین (پازل) حقیقت را از طریق یافتن اجزای آن در عالم هستی و در جوامع مختلف تکمیل نمایند. با این معیار هیچ تمدنی نیز نمی تواند مدعی باشد که بهترین بوده و هست.

 

پدیده جهانی شدن همچنین بستر چند فرهنگی شدن جوامع را فراهم کرده است. این امر با ابزارهای مختلف در حال اجراست. بستر رسانه های جهانی که از طریق اینترنت و ماهواره ها، روش زندگی و هنجارها و ناهنجارهای جوامع مختلف را در معرض نگاه همگانی قرار می دهند، امکان شناخت بیشتر سایر فرهنگها و ارزشها را برای همه جهانیان فراهم ساخته است. فیلم های سینمایی، مستندها، کتابها، جراید و مجلات همگی داستانهایی را ارائه می کنند که حاوی نوع نگاه مردم جوامع مختلف به مسائل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است. از لابلای این فیلم ها و داستانها شناخت از حقوق فردی و اجتماعی جوامع مختلف به دست می آید و این شناخت بر فرهنگ ها، باورها و ارزشهای بومی تاثیر می گذارد.

 

سهولت مسافرت و جریان مهاجرت افراد به اقصی نقاط جهان بستری دیگر است که چند فرهنگی شدن را تسریع کرده است. حال وضعیت به گونه ای است که فرد می تواند در جامعه ای دیگر زندگی کند اما نژاد و فرهنگ و آیین های خود را حفظ نماید. جامعه هندی ها، چینی ها و اعراب در کشورهای مختلف از جمله جوامعی می باشند که در جوامع میزبان به راحتی ادغام نمی شوند. مطالعه روش تعامل این جوامع با جامعه میزبان موضوع مطالعات و تحقیقات بسیاری بوده است ؛برای مثال اتحادیه اروپا تحقیقات مفصلی را در مورد این جوامع انجام داده که می توان به تحقیقات جامع دکتر استفن دال اشاره کرد.

 

این تحقیقات نشان داده که مهاجرین در جامعه میزبان بتدریج به سوی دو فرهنگه شدن پیش می روند. تحقیقات مشابهی از سوی سازمان ملل نشان داده که دیپلماتها و فرزندان آنها به علت حضور در فرهنگهای متفاوت معمولا افرادی چند فرهنگه می شوند و در می یابند که هر فرهنگ و جامعه ای نقاط قوت و ضعف خود را داراست و هیچ جامعه ای الگوی کامل نیست.

 

پدیده جهانی شدن امکان چند فرهنگی شدن را صد چندان کرده است. دیگر نمی توان انتظار داشت که مردم یک جامعه را وادار به قبول همه دستورهای یک مکتب یا فرهنگ بومی، بدون مقایسه هنجارهای جاری با سایر جوامع نمود. ملتها دیگر نمی پذیرند که نسخه واحدی را بدون چون و چرا و اجازه مقایسه بپذیرند. بدیهی است که این پروسه برای هر جامعه ای چالش خاص خود را بدنبال دارد. در این پارادایم جوامعی که نظام سرمایه داری را به شکلی افراطی و بدون لحاظ کردن عدالت اجتماعی دنبال می کنند با مشکل امکان مقایسه نظام خود با میزان رفاه اقتصادی دیگر جوامع مواجهند. مثلا مردم آمریکا رفاه خود را با مردم کانادا مقایسه کرده و نظام اقتصادی خود را به چالش می کشند. یا می توان برای مثال انتظار داشت که مردم پاکستان ضمن مقایسه ساختار اجتماعی خود با سایر جوامع از نظر تحمل پذیری فرهنگی، خواهان تعریف جدیدی از عدالت اجتماعی از نقطه نظر حقوق شهروندی خود باشند.

 

 

 

تاثیر بر حاکمیت ها

 

در عرصه حاکمیتی نیز روند جهانی شدن امکان حکومت بر اساس میل و سلیقه و یا تحمیل یک ایدئولوژی و پندار خاص را برای همه دولتها محدود ساخته است. هیج حاکمیتی در پارادایم جدید نمی تواند اصطلاح چهاردیواری اختیاری را بکار گیرد. هیچ حاکمیتی نمی تواند محیط زیست را آلوده کند و بگوید مربوط به کشور خودم است، یا از قوانین سازمان ملل و نهادهای بین المللی در مورد امنیت، اقتصاد، تجارت و. .. شانه خالی کند به این بهانه که به دیگران مربوط نیست که در کشور خود چه می کند. یا حتی استانداردهای صنعتی، ایمنی و رفاهی را نادیده انگارد و. ...

 

در پارادایم جدید كل افراد ساكن بر روي كره زمين، به مثابه اعضاي واحد سياسي، اقتصادی و حتی فرهنگی مشتركي تلقي مي شوند. هیچ حاکمیتی نمی تواند اعضای جامعه خود را از اعضای جامعه جهانی جدا سازد و از نرم ها و استانداردهای جهانی مورد قبول جامعه جهانی که برای موضوعات گوناگون وضع شده اند عدول نماید. جریمه و هزینه چنین رفتاری را طالبان در افغانستان، صدام حسین در عراق و قذافی در لیبی به عینه مشاهده کرده اند.

 

در سده اخیر واژگاني از قبيل همكاري بين المللي، امنيت دست جمعي و حقوق بين الملل بيش از همه در محور مباحث سياست بين الملل قرار داشته اند و ثمره چنين بينشي به طور مشخص تاسيس جامع ملل و سپس سازمان ملل متحد بوده كه با همه نکات مثبت و منفی آن، تلاش بشر را برای رسیدن به نقطه تعادل در گستره ای بين المللي نشان مي دهد. پروژه هزاره سازمان ملل که با هدف شکل دهی جهان آینده تعریف گردیده نیز همین مفاهیم را دنبال کرده است. این پروژه که با خلاصه کردن اهداف خود در قالب اهداف هزاره سعی داشته مفاهیم و هنجارهای بین المللی را تعریف نماید، بتدریج مفاهیم و موضوعات بیشتری را برای رسیدن به ارزشهای مشترک جهانی وارد دستور کار خود کرده و بخش عمده تری از کشورها و فرهنگ ها را با خود همراه نموده است.

 

آن چه در سياست بين المللي در این پروژه مد نظر قرار گرفته، پذيرش عمومي اين اصل است كه ؛ جهان بايد ( حداقل ) در قبال پاره اي از مسائل در عرصه بين المللي مسئوليت بيشتري بپذيرد. مسائلي كه در راس آن مي توان به بحث از امنيت – به معناي عام آن شامل ابعاد مختلف سياسي، فرهنگي و اقتصادي - اشاره كرد. حال چنين به نظر مي رسد كه جهان با داشتن كوله باري قابل توجه از تجارب مي تواند به بازخواني دوباره از جهاني كه در آن قرار دارد پرداخته و بدين ترتيب براي نا امني اي كه از ناحيه تهديدات جهاني متوجه اوست راه حل مناسبي بيابد.

 

همچنین بحثهايي مانند همکاری عمومی برای اداره مشترك جهان، مشکلات محيط زيست، ارزشهاي مشترك فرهنگي، شكوفايي استعدادها و قابليت هاي انساني، شكاف غني و فقير، صلح و امنيت پايدار بين المللي، تدوين قوانين بين المللي، تعريف حقوق ملت ها، تبيين قوانين جريان هاي مالي و اقتصادي جهاني و بحثهاي سازماني و ساختاري در این پروژه مد نظر بوده است.

 

  

 

تاثیر بر اقتصادها

 

در عرصه اقتصادی نیز روند جهانی شدن پی آمدهای مثبت و منفی زیادی را به همراه داشته است. شاید بتوان به درستی ادعا کرد که تاثیرات جهاني شدن بيش از هر چيزي در حوزه هاي اقتصادي و مالي خود را نشان داده است. جهاني شدن در اين حوزه به آمیختگی اقتصادهاي ملي با بازارهاي جهاني و بازار خدمات و كالا و سرمايه بین المللی تاويل شده است. طي دو دهه اخير سياست اقتصادي بسياري از كشورها به سمت افزايش شديد ارتباطات تجاري و جريان سرمايه فرامرزي و همچنين تغييرات شديد در شكل، ساختار و فرآيند توليد میل کرده است.

 

در چهار دهه گذشته رشد تجارت جهاني كالا و خدمات همواره بيشتر از توليد جهاني بوده است. با اين حال، تمامي مناطق جهان به طور يكسان از رشد شديد تجارت جهاني بهره مند نشده است. سهم کشورهای در حال توسعه از این رشد تجارت جهانی به مراتب کمتر از جهان توسعه یافته بوده واین امر بر نابرابری در داشتن امکانات و سرمایه لازم برای تولید دامن زده است. در حقیقت سرمایه های اصلی در این عرصه نزد تعداد معدودی بازیگر در نظام جهانی سرمایه داری بوده است و سایر کشورها تنها برای جذب سرمایه بیشتر با یکدیگر رقابت می کردند.

 

کشورهای در حال توسعه در رقابت برای کسب سرمایه های سرگردان، با دادن امتيازاتي هر چه بيشتر، بدنبال جذب سرمايه هاي خارجي و ايجاد فرصتهاي جديد اقتصادي برای اقتصاد ملی خود بوده اند، اما بدیهی است که ساختار مالی و اقتصادی و سیاسی همه آنها امکان بهره برداری بهینه از سرمایه های خارجی دریافتی را نمی داد و لذا عدم ایفای تعهدات از سوی برخی از سرمایه پذیران لاجرم بود. از سوي ديگر سرمايه گذاري جهاني نيز بدنبال يافتن محلي امن و بازدهي ماكزيمم براي سرمايه هاي خود بوده است. برای اطمینان از بازگشت این سرمایه گذاری ها و مقابله با فرار کشورهای سرمایه پذیر از تعهداتشان، نظام سرمایه داری جهانی به قوانین و مقرراتی نیاز داشت تا کشورهای سرمایه پذیر را وادار به حرکت در بستر توافق شده نماید. از این رو بستر وضع قوانین بین المللی ناظر بر تجارت و امور مالی و تعهدات حقوقی و تعریف بایدها و نبایدهای این عرصه فراهم شد. می توان ادعا کرد که يكي از موتورهاي محرك جهاني شدن قوانین در عرصه امور تجارت و مالی بین المللی، موضوع تدوين قوانين و مقررات جهاني ناظر بر سرمایه گذاری و سرمایه پذیری بوده است. طبیعتا اين قوانین نمي توانست با مخالفت كساني كه بدنبال جذب اين سرمايه ها بودند مواجه شود.

 

این قوانین و گردش آزاد سرمايه و كالا به سرمايه داري جهاني فرصت مي داد كه با اطمينان، از رقابت موجود در كشورهاي در حال توسعه براي جذب سرمايه ها بهره برداري نموده و بازگشت ماكزيمم سرمايه گذاري انجام شده را به قیمت نابودی کشورهایی که برنامه هایشان با خطا همراه بود، تضمين نمايد.

 

اما امتیازات کشورهای در حال توسعه به سرمایه داری جهانی بی هزینه نبوده است. طبيعي است كه بسياري از كشورهاي در حال توسعه به دلایل مختلف، امكان پاسخگويي به تعهدات خود در قبال سرمايه گذاري جذب شده را نداشته و بعضا حتی اقدام به مصادره سرمایه ها يا عدول از تعهدات می نمودند. البته قوانین بین المللی ناظر بر تجارت و سرمایه گذاری سعی داشت تا تضمین کند که این حرکتها بدون مجازات نمانند.

 

طبيعي است كه اين بحث در توليد جهاني نيز قابل تبيين است. به تجربه اثبات شده که سرمايه داری جهانی و به ويژه سرمايه گذاري شركتهاي بزرگ چند مليتي، نوع و ارزش كالاها و خدمات توليد شده را تعيين مي كنند و يا حداقل بر روند تعيين آن اثر گذاري چشمگيري داشته و دارند.

 

در عین حال شايد برجسته ترين بعد جهاني شدن،همگرايي سريع بازارهاي مالي در سه دهه گذشته باشد. اختراعات و نوآوريهاي انجام شده در تكنولوژي هاي ارتباطي و رايانه اي مجموعه وسيعي از ابزارهاي مالي جديد و تكنولوژيهاي مديريت ريسك را امكان پذير ساخته است. جهان در بيست و پنج سال گذشته شاهد افزايش شديد رشد جريانهاي اعتباري به ويژه به سوي بازارهاي موسوم به بازارهاي در حال ظهور بود. جريانهاي اعتباري به كشورهاي در حال توسعه از صفر در سال 1970 به 46 ميليارد دلار در سال 1996 رسيد. توزيع منطقه اي اين اعتبارات نيز از يك نابرابري شديد حكايت داشته است، به طوري كه آمريكاي لاتين و آسياي شرقي 62 درصد كل جريانهاي پرتفوي اعتباري به كشورهاي در حال توسعه را دريافت كرده اند.

 

حتی بحرانهای اخیر مالی در عرصه جهانی و روند تاثیر و سرایت بحران از یک نقطه جهان به نقطه ای دیگر نیز نشان داد که پروسه جهانی شدن در مسائل اقتصادی و مالی اتفاق افتاده و اقتصادهای جهان و مسائل مالی و تجاری بیش از سایر عرصه ها در معرض یکپارچگی قرار داشته است. این بحران نشان داد که ما در جهانی به هم پیوسته زندگی می کنیم که فروپاشی یک یا چند اقتصاد نمی تواند بدون تاثیر بر سایر مناطق باشد. از سوی دیگر بحران اقتصادی و مالی اخیر جهانی نشان داد که جهان به نظامی عادلانه تر در عرصه اقتصادی و مالی نیز نیازمند است. نظامی که تنها در سایه گفتگو و همکاری همگانی قابل دستیابی است.

 

 

 

نتیجه: هر چند پيامدهاي جهانی شدن در جوامع مختلف به درجات متفاوت در گستره ای جهانی احساس مي شود،اما نتایج حاصله از این روند هنوز به طور جامع درک نشده است و موضع گيري له و يا عليه آن غالبا بر مبناي ديدگاه هاي ايدئولوژيك و يا از روی احساسات و عواطف صورت مي گيرد.

 

نخستين گام براي كشورهاي درحال توسعه و جهان سوم براي ايجاد تغييرات مناسب در دستور كارشان و تدوين استراتژي توسعه، بررسي كامل روند جهاني شدن و پي آمدهاي آن براي اين كشورهاست. ضرورتی که احتمالا از سوی کشورهای توسعه یافته و پیشرفته زودتر حس شده و آنها نیز برای تنظیم رابطه خود با این پدیده در تلاشند.

 

جهانی شدن را باید پدیده ای با امکانات متفاوت و وجوه مختلف تعریف کرد که باخود تهدیدها و فرصت های گوناگونی را به همراه دارد. بهره برداری بهنیه از فرصت های به وجود آمده بستگی تامی دارد به کارآمدی نظام ها و فهم و درک مدیران از پاردایم جدید حاکم بر روابط بین الملل و کاهش تهدیدات ناشی از آن نیز تنها در سایه همکاری و مشارکت دولتها و جوامع در عرصه ای جهانی میسر است.

 

بر گرفته از: http://www.kherad.info/articles/?aid=182